بالاخره اومدم خونه و میخوایم از چند روز تعطیلی بین دو ترم استفاده کنم.
پروژه ی ساختار رو هم دیروز تحویل دادیم. صبح زود خونه.
همین!
راستی دیگه مطمئن شدم که وبلاگم تقریبن پابلیک شده.
فعلن خوابم میاد نمیتونم چیزی بنویسم.
بالاخره اومدم خونه و میخوایم از چند روز تعطیلی بین دو ترم استفاده کنم.
پروژه ی ساختار رو هم دیروز تحویل دادیم. صبح زود خونه.
همین!
راستی دیگه مطمئن شدم که وبلاگم تقریبن پابلیک شده.
فعلن خوابم میاد نمیتونم چیزی بنویسم.
فکر کنم به خاطر شوخی دیروز یک دوست آدرس وبلاگم کمی عمومی شد.
راستش من قبلش مخاطبای وبلاگ خیلی کم و خاص بود. یعنی تک تک خواننده هارو میشناختم.
الان دیگه اینجوری نیس. از دیروز آمار بازدید زیاد شده . نمیدونم چیکار کنم.
الان هم که شدید درگیر پروژه ایم. خلاصه از دوستان اگه کسی دوست داشت تو یه نظر خصوصی خودشو معرفی کنه.
یه مدته که تصمیم گرفتم نوشابه و نوشیدنی های گازدار نخورم. خیلی هم پیشرفت خوبی داشتم.
نشونه ش تعداد ظرفای پلاستیکی نوشابه تو اتاق که واقعن کاهش چشمگیری داشت تو این مدت.
یعنی واقعن یه وقتایی به دلیل تنبلی چند روز میشد که "آب ِخالص" نمیخوردم.
این تصمیم خیلی خوبه. تا اینجا هم خوب عملی شده.
امروز دو تا امتحان داشتم. و دیشب تازه شروع کردم به خوندشون . به صورت یک در میان میخوندم!
شب هم مجبور بودم بیدار بمونم. البته نتونستم و یه کمی خوابیدم.
تولدم مبارک!
امسال هم مثل پارسال تولدمو خونه نیستم.
بابام زنگ زد تبریک گفت!!
دیروزم مامانم تبریک گفت .
هی روزگار!
این هم از ۲۰ سالگی!
من به عالم خواب خیلی اعتقاد دارم!!
چند روزه (دقیقن سه روزه ) که خوابای خیلی قشنگ و زیبایی میبینم. همه ش اعضای خانواده و فامیل و آشناها و حتی خواب امروز بچه های دانشکده!!!
عجیب تر این که بعد بیدار شدن خوابم خوب یادم میان. مثلن تو خواب دو روز پیشم خاله و پسرخاله هامو دیدم. البته بقیه هم بودن.
یا تو خواب دوم عمو و پسر عمو مو دیدم که فکر کنم اومده بودن تهران یا نه یه شهر دیگه به صورت اتفاقی دیدیم همدیگه رو.
آخرین خوابم که خیلی عجیب تر از قبلیا بود. دیدم فکر کنم رفته بودم مشهد. برگشتنی یادمه با هواپیما بود. بعد اون صحنه ی فرودش شبیه مرد دو هزار چهره بود که یه هو من به عنوان خلبان هواپیما ، هواپیما رو فرود آوردم!!! بعد هم خیلی ساده پیاده شدیم. تا جایی که یادمه دونفر از هم دانشکده ای ها هم بودن!!
یعنی خواب میبینم در حد المپیک. خدا تعبیرشون رو به خیر کنه . البته درستش اینه که خوابِ خوب رو نباید تعریف کرد!
| سَحَر کرشمهی چَشمت به خواب میدیدم | زِهی مَراتب خوابی که بِهْ زِ بیداریست |
جمعه تولدمه! یعنی چند روز دیگه . من که همیشه مشکل دارم در محاسبه ی سن .
بیست سال رو تموم میکنم . میدونی یعنی چی؟ آدمی که ۲۰ سال از عمرش گذشته .
کم کم دارم برای یه تولد خوب آماده میشم. میخوام تمرین کنم خوب بودن رو . خوب زندگی کردن رو .
خیلی ها میگویند که بیست سالگی تولد مهمی است . همچنان که ۴۰ سالگی یا نمیدانم شاید هر سنی که مضرب ۱۰ باشد!!!!
امروز(منظورم دیروزه یعنی شنبه) اتفاقای زیادی برام افتاد . اتفاقایی خیلی ساده که شاید بقیه حتی بهش اتفاق هم نگویند. باید عوض شد.
//
امروز (واقعن امروز یعنی یکشنبه) خیلی ها امتحان دارن . من هم داشتم ولی حذف کردم!!(عجب آرایه ای) ولی یک نفر یک امتحان خیلی خاص و ویژه دارد!
آقای کافی!! یک امتحان خیلی سخت دارند امروز. آن هم کجا؟ توی بیمارستان! باور کن دعایت کردم. خیلی ممنون بابت حرفی که بهم زدی.
امیدوارم در امتحانت موفق باشی. ما که یک بار یک کوییز(در مقابل امتحان شما کوییز هم محسوب نمیشد!)
نیاز داشتم یک نفری که باهاش تعارف ندارم این حرف رو بهم بزنه . سعی میکنم که خوب باشم!